دومنیکو استارنونه


کتاب بندها با این جمله آغاز میشود: «اگر یادت رفته، آقای عزیز، بگذار یادت بیندازم: من زنت هستم.» بدین ترتیب، نامهای باز میشود که واندا برای شوهرش که خانه را ترک کرده است مینویسد؛ شوهری که او را در طوفانی از خشم درمانده و سؤالات بیپاسخ رها کرده است. آنها در اوایل دههٔ ۱۹۶۰ به دنبال استقلال خود، در جوانی ازدواج کردند؛ اما پس از آن، دنیای اطراف آنها تغییر کرد. در آن زمان، یافتن خود در ۳۰سالگی با خانوادهای وابسته، نشانهٔ عقبماندگی بود تا خودمختاری.
180,000 تومان
قابل پرداخت با کلیه بانک های عضو شتاب
دومینیکو استارنونه یک داستان هیجانانگیز و قوی به ما ارائه میدهد، داستان استادانهٔ فرار، بازگشت از همه شکستها؛ آنهایی که به نظر ما حل نمیشوند و آنهایی که یک عمر همراه ما میمانند.
استارتونه در سیزدهمین رمانش، بندها، از زندگی مشترک واندا و آلدو مینویسد که مثل باقی زندگیهای مشترک سختیها، تنشها و ملالهای خودش را داشته. حالا پس از چند دهه زخمهای گذشته انگار بهبود یافته و این زوج جان سالم به در بردهاند. اما اگر از نزدیکتر نگاه کنیم، شاید ترکهایی را ببینیم که ما را یاد چینیهای بندزده بیندازد.
نوع جلد |
شومیز |
---|---|
تعداد صفحات |
166 |
ناشر |
نشر چشمه |
قطع |
رقعی |
نویسنده |
دومنیکو استارنونه |
مترجم |
امیرمهدی حقیقت |
سال انتشار |
1400 |
حساب کاربری ندارید؟
ایجاد یک حساب کاربری
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.